سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
125
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
مهاجر و انصار هستند . به خدا سوگند كه آنها پيش از آن كه تشنگى آنها را از پا در آورد كاسههاى سرها را از جمجمهها جدا خواهند كرد ، بنابراين اى مرد تا آخر ماه محرّم به ترك مخاصمهء با ايشان راضى شو و براى درگيرى شتاب مكن كه سرانجام بدى دارد . ( 1 ) معاويه خوددارى كرد و گفت : به خدا سوگند كه اين نخستين پيروزى است ، خدا ابو سفيان بن حرب را قطرهاى از حوض رسول خدا ( ص ) ( حوض كوثر ) نخوراند اگر آنها قطرهاى از اين آب بياشامند ! فيّاض بن حرث ازدى گفت : اى معاويه به خدا سوگند كه با اين قوم به انصاف رفتار نكردى « 1 » اگر اينها مردم روم بودند روا نبود كه آنها را از آب بازدارى ، چگونه منع كردى در حالى كه آنها اصحاب رسول خدا ؛ حاضران در جنگ بدر ، مهاجران و انصارند و در ميان آنها پسر عموى رسول خدا ( ص ) و برادر و محرم راز ، حبيب و داماد اوست اى معاويه آيا از خدا نمىترسى ، به خدا سوگند كه اين ظلم است و تجاوز ! به خدا سوگند اگر آنها پيش از ما بر سر آب آمده بودند ما را از آب بازنمىداشتند و اين مرد از دوستان عمرو عاص بود . ( 2 ) معاويه گفت : يا عمرو دوستت را بگو بس كند ، فياض از جا بلند شد در حالى كه مىگفت : أ تحمون الفرات على اناس * و فى أيديهم الأسل الظّماء و فى الاعناق اسياف حداد * كأنّ القوم عندكم نساء ألا للّه درّك يا بن هند * لقد ذهب الحياء فلا حياء و قد ذهب العتاب فلا عتاب * و قد ذهب الولاء فلا ولاء و لست بتابع دين ابن هند * طوال الدّهر ما أوفى حراء و قولى فى حوادث كلّ أمر * على عمرو و صاحبه العفاء « 2 »
--> ( 1 ) در روايتى آمده است كه اگر اينها از روم و ترك بودند و از تو آب مىخواستند بايد اوّل آب مىدادى و بعد مىجنگيدى . . . ( 2 ) آيا شما آب فرات را بر مردمانى مىبنديد كه در دستهايشان نيزههاى برنده و تشنه است ! و در گردنشان شمشيرهاى آهنين آويخته ؟ گويا اين قوم در نزد شما زنانى هستند ( ناتوان ) هان اى پسر هند ! جزاى تو با خدا ، براستى كه شرم و حيا از ميان رفته و حيايى نيست و براستى كه ملامت رخت بربسته و ملامتى در كار نيست و دوستى از بين رفته ، دوستى وجود ندارد ! من پيرو آيين پسر هند ( معاويه ) نيستم در تمام روزگار تا وقتى كه فريادم برسد ! و در رويدادهاى هر امرى سخن من به عمرو و رفيقش ( معاويه ) مرگ و هلاك است !